وقتی برای اولین بار اسپایدر-نوآر در انیمیشن Spider-Man: Into the Spider-Verse(مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی) با حضوری کوتاه ظاهر شد، مخاطبان شیفته این شخصیت شدند؛ سپس پروژه ساخت یک اثر با محوریت اسپایدر نوآر کلید خورد. شرکتهای آمازون و سونی تولیدکنندگان اصلی این سریال هستند و اورن اوزیل (Oren Uziel) ساخت آن را بر عهده گرفته است.
سریال اسپایدر نوآر (Spider-Noir) یک جهان جدید ابرقهرمانی خلق میکند. این سریال در دو نسخه سیاه و سفید و رنگی ساخته شده است. داستان در دهه 1930 میلادی جریان دارد. شخصیت اسپایدر، با بازی نیکلاس کیج، دیگر یک قهرمان تمام عیار نیست؛ بلکه مشکلاتی درون خود دارد که جنبه تاریک شخصیتش را پررنگ کرده است. فضای سریال بیش از اینکه فانتزی باشد، به یک درام گنگستری نزدیک است.
حال باید دید آیا چنین اقدامات ساختارشکنانهای توانسته به مذاق مخاطبان خوش آید، یا مرد عنکبوتی برای چنین جهان تاریکی مناسب نیست؟
با کریتیکلنز همراه باشید تا به نقد و بررسی سریال اسپایدر نوآر، ابرقهرمان فرسوده بپردازیم.
مرد عنکبوتی؛ نسخه تاریک
کاراگاه بن رایلی چند سالی است که با شخصیت دیگرش، یعنی اسپایدر (مرد عنکبوتی) خداحافظی کرده است. او اکنون به حل پروندههای خصوصی میپردازد؛ وقتی یکی از مظنونینش را تعقیب میکند، متوجه میشود افراد دارای قدرت ماورایی به شهر بازگشتهاند. رایلی دیگر با لباس یک انسان معمولی نمیتواند پروندهاش را حل کند. وقت بازگشت اسپایدر فرا رسیده است.
هشدار: این متن حاوی اسپویل است!
به دفتر من بیایید!
اینتروی قسمت اول یک کار گرافیکی جذاب است. منتها شکل و شمایل آن اصلا شبیه ادامه ماجرا نیست. اسپایدر زمانی قهرمان شهر بود و با انگیزه بالا مقابل شرورها میایستاد؛ اما وقتی که معشوقهاش، روبی ویلیام، کشته میشود، اسپایدر خود را مقصر میداند.
اگر قدرتی نداشته باشی، مسئولیتی هم نداری. این جمله، بن رایلی را قانع کرد که دیگر هرگز از قدرت عنکبوتی خود استفاده نکند. اکنون رایلی فقط یک کاراگاه خصوصی است.
در حین تعقیب یکی از مظنونین، رایلی میبیند که قدرت فراانسانی به نیویورک برگشته است. مردی که متهم بود خانه رئیس مافیای شهر، سیلورمین، را آتش زده، قابلیت کنترل آتش را دارد. این فرد اما به راحتی و با شلیک دو گلوله کشته میشود.

در صحنه بعدی با دفتر بن رایلی آشنا میشویم. «جنت»، منشی دفتر بن است که همان ابتدا غر زدنهایش شروع میشود. یک مشتری وارد دفتر میشود. او به معشوقهاش مشکوک است و میخواهد رایلی همسرش را تحت نظر بگیرد.
شخصیت بعدی که با آن آشنا میشویم، رابی رابرتسون است. او یک روزنامهنگار و دوست بن رایلی است. تا اینجای داستان رابی تنها کسی است که میداند رایلی همان اسپایدر است.
از وقتی که رایلی با هویت عنکبوتی خود خداحافظی کرده، رابی دیگر اخبار دسته اول را ندارد و همین باعث شده در شغلش افت کند. از طرف دیگر با نبود اسپایدر، سیلورمین شهر را در کنترل خود گرفته است. به این دلایل رابی اصرار میکند که رایلی به لباس سابق خود برگردد؛ ولی بن رایلی همچنان مخالفت میکند.
بن همسر موکلش را تعقیب میکند و به پنت هاوس یک هتل 13 طبقه میرسد. آنجا شهردار را میبیند که به دیدار آن زن رفته است. به دلیلی نامعلوم شهردار میخواهد زن را کتک بزند که اینجا اولین پرتاب تار اسپایدر را میبینیم. بن جلوی شهردار را میگیرد و خودش هم فرار میکند.
رایلی متوجه میشود که قضیه احتمالا فراتر از یک خیانت ساده است. او به موکلش اصل قضیه را لو نمیدهد و میگوید نگران همسرت نباش. سپس خودش سراغ آن زن میرود. او کت هاردی، خواننده معروف و قدیمی نیویورک است.
بن سراغ هاردی میرود و عکسش با شهردار را به او نشان میدهد. رایلی کت هاردی را به دفترش دعوت میکند اما با جواب منفی روبرو میشود. بادیگارد خواننده زیبارو، فلینت، به قصد گرفتن عکسها با بن درگیر میشود. درنهایت بن خودش عکسها را تحویل میدهد. فردای آن شب، کت هاردی بعنوان مشتری وارد دفتر میشود.
نقد و بررسی فیلم Obsession(وسواس)
با احتیاط عمل کنید
کت هاردی به رایلی میگوید که فلینت، بادیگاردش، ناپدید شده است. رایلی میفهمد که کت همه چیز را نمیگوید و بعضی اطلاعات را پنهان کرده است.
یک سکانس جالب در این قسمت، نان و سس کچاپ خوردن رابی است. این وعده غذایی ساده یعنی رابی برای برگشتن به جایگاه سابقش در روزنامهنگاری، انگیزه مالی هم دارد. علاوه بر آن، چندجای دیگر هم به مسائل مالی بحرانی اشاره میشود که بیانگر اوضاع دهه 30 میلادی آمریکا است.
یک شخصیت ضد قهرمان که زیر دست سیلورمین کار میکند، وینستون است. او پروندههای اختصاصی سیلورمین را دنبال میکند. رایلی و وینستون از این قسمت مقابل هم قرار میگیرند و باید دید درنهایت به چه عاقبتی میرسند.

سیلورمین میخواهد بن رایلی را ببیند؛ اما بن فرار میکند. افراد سیلورمین به دفتر رایلی هجوم میبرند و جنت، منشیاش را تهدید میکند. در این لحظه رایلی احساس خطر میکند و اقدام متقابل را ضروری میداند. اینجاست که شخصیت اسپایدر وارد قصه میشود.
نقد و بررسی سریال Pluribus (پلوریبوس)
نارو
رایلی برای این استخدام شده که فرد جاسوس درون تشکیلات سیلورمین را پیدا کند. بن همان ابتدا میفهمد کت هاردی آن جاسوس است. وی که عاشق فلینت بوده، میخواهد همراه با او فرار کند؛ اما وضعیت جسمانی فلینت روز به روز وخیمتر میشود.
کاراگاه دیگر ماجرا، یعنی وینستون، در لحظه آخر مچ کت هاردی و رایلی را میگیرد. سیلورمین آنها را دستگیر میکند. این جلسه دادگاه سیلورمین ناگهان چرخشی 180 درجهای میکند. سیلورمین وینستون را به قتل میرساند. رایلی چند قدم از وینستون جلوتر بود و برای وینستون پاپوش دوخته بود.

این قسمت هم از جنبه کمدی موقعیت به بلوغ میرسد و هم پیچش داستانی آخرش مخاطب را غافلگیر میکند. تنها نکتهای که همچنان آزار میدهد، سرعت روایت بالا و تعدد کاراکترها است. این فشردگی داستان در زمان محدود باعث میشود شخصیتهای فرعی اصلا وارد فاز حس نشوند. آنها صرفا یک ابزار پیشبرد داستان هستند.
اشتباهی که هرگز تکرار نمیکنم
در این قسمت یک شخصیت شرور جدید به داستان اضافه میشود. درک لیدن قابلیت کنترل الکتریسیته را دارد. فرقی که این شرور با بقیه دارد، نیاز به محیط خارجی است. او باید برق را از بیرون دریافت کند وگرنه قدرتش تمام میشود. اسپایدر با همین نقطه ضعف، برق منطقه را قطع میکند و در مقابل لیدن پیروز میشود.

کت هاردی در این قسمت به بن نزدیکتر میشود و پیوندهای عاطفی بین او و بن کم کم شکل میگیرد. در آخر هم کت میفهمد که بن همان اسپایدر نوآر (Spider-Noir) است.
اینکه بن بخاطر از دست دادن همسرش دچار تروما شده، و با اینکه اینقدر سریع شیفته کت هاردی شد، همخوان نیست. سازنده باید روی قسمت رمانتیک سریال بیشتر مکث میکرد. شخصیت پیچیدهای مثل رایلی که زمینه افسردگی هم دارد، در موقعیت عاشقانه میتواند نقابش را بردارد و جنبه ضعیف خود را نشان دهد. متاسفانه در سریال وارد این فاز نشدیم.
خیانت
سیلورمین علاوه بر فلینت، دو فراانسان دیگر را هم به جمع افرادش اضافه کرد. لینکلن و لیدن در کنار بقیه فراانسانها همگی در آزمایشگاه آلمانها اسیر بودند. پس از جنگ، دکتر فابر برای درمان آنها تلاش کرد ولی به نتیجهای نرسید.

تنها کسی که توانست بدنش با جهشیافتگی سازگار شود، اسپایدر بود. دکتر فابر به دنبال پیدا کردن اسپایدر و ساخت درمان از روی بدن وی است. این اتفاق بالاخره میافتد.
کت هاردی همچنان عاشق فلینت مارکو است. رابطه او با رایلی صرفا به این خاطر بوده که بتواند فلینت را نجات دهد و از شر سیلورمین خلاص شود. وقتی کت متوجه میشود درمان معشوقهاش در دستان دکتر فابر است، هویت اسپایدر را به او لو میدهد. اسپایدر به همین راحتی مورد استفاده ابزاری قرار گرفت.
کابوس روی برانکارد
آگدن، دستیار دکتر فابر، بن رایلی را بیهوش میکند و او را به آزمایشگاه دکتر فابر میبرد. اینجا میفهمیم آگدن درواقع پسر دکتر فابر است که به خاطر جهشیافتگی دچار پیری زودرس شده است. انگیزه دکتر فابر هم برای درمان فراانسانها، نجات فرزند خودش است.
پس از انجام آزمایشهای خطرناک روی بدن اسپایدر، دکتر فابر بالاخره به پادزهر جهشیافتگی دست پیدا میکند و آگدن را نجات میدهد. در همین زمان سیلورمین از راه میرسد تا ببیند آیا میتواند فراانسانهای دیگر را نیز پیدا کند یا خیر.

وقتی سیلورمین چیزی پیدا نمیکند و لیدن تکههای بدن همرزمانش را میبیند، عصبانی میشود. این جرقه عصبانیت به مرگ آگدن و دکتر فابر میانجامد و کل آزمایشگاه آتش میگیرد. این یعنی تنها امید به درمان جهشیافتگی از بین رفته و فقط به اندازه یک شیشه از آن پادزهر موجود است.
این قسمت از نظر بصری جذابیت ویژهای دارد. کابوس بن ما را وارد فضای سوررئال میکند. کسانی که رایلی حس بدی نسبت به آنها دارد را در این کابوس میبینیم. کسانی که مردهاند و شاید رایلی خود را مقصر مرگ آنها میداند. و البته کسی مثل کت هاردی که احساسات وی را به بازی گرفت و به او خیانت کرد.
هیچکس قهرمان نیست
بن رایلی که شکست عشق خورده، به بار میرود و مست میکند. رابی به سراغش میآید. آنها اولین استفاده از پادزهر را روی لینکلن انجام میدهند. نتیجه موفقیتآمیز است. سیلورمین و شهردار نظرشان به این اتفاق جلب میشود. هردو دنبال رایلی میگردند که بعنوان رابط با اسپایدر نوآر (Spider-Noir) دیدار کنند.

مرد نقابدار
سیلورمین همه شخصیتها را یک جا جمع میکند. ابتدا شک میکند که بن رایلی همان اسپایدر نوآر است و میخواهد مطمئن شود که حدسش درست است یا نه. برای اینکه راز رایلی لو نرود، رابی خود را اسپایدر جا میزند؛ اما کار بالا میگیرد و رایلی مجبور است بدون نقاب، وارد شخصیت اسپایدر نوآر شود.
تیم سیلورمین پادزهر را بدست میآورد. لیدن که از ابتدا روحیه یاغیگری داشت، به سیلورمین پشت میکند. او پادزهر را به رئیس مافیا تحویل نمیدهد. سیلورمین به پناهگاهش فرار میکند. کت هاردی او را به تعقیب از وی مسیر پناهگاه را میرود.
کت خیلی راحت سیلورمین بزرگ را میتواند بکشد. از آنطرف اسپایدر نوآر (Spider-Noir) هم در لحظهای که زمینگیر شده بود، بلند میشود و لیدن را به ناکجا پرت میکند. اسپایدر که آخرین دوز پادزهر را برای خودش نگه داشته بود، آن را به فلینت هدیه میدهد… و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود.

تحلیل کلی
سریال Spider-Noir(اسپایدر نوآر) یک اثر با فرمی جدید در دنیای ابرقهرمانی است. قهرمان داستان دیگر یک شخصیت کامل نیست؛ بلکه حفرههای درونی و جنبه تاریک هم دارد. فضای سریال به واقعیت نزدیکتر است تا یک جهان فانتزی. همچنین دیگر خبری از دنیای رنگارنگ مرد عنکبوتی نیست.
من نسخه رنگی سریال اسپایدر نوآر را دیدم. ترکیب رنگ در هر نما چشمنواز طراحی شده است. پالت رنگی سریال کم اشباع است و بیشتر از رنگهای کدر و مات استفاده شده است. مثلا رنگ قرمز بیشتر به سمت زرشکی و قهوهای میرود، آبی به صورتی خاکستری-آبی دیده میشود، اشیاء سبز حالت زیتونی میگیرند و رنگ زرد نیز بیشتر به سمت رنگ کرم میل پیدا میکند. این ترکیب رنگی به ایجاد فضای افسرده و بیروح کمک میکند.
همچنین نورپردازی به گونهای است که بیشتر قاب سریال در تاریکی فرو میرود. بازی با سایه در سریال اسپایدر نوآر (Spider-Noir) مثل سایر آثار ژانر نوآر اهمیت زیادی دارد. سایهها در این سریال پررنگ هستند و گاهی اکثر فضا را پوشش میدهند. این موضوع به فضای رازآلود و ایجاد دلهره کمک میکند.
بازی نیک کیج درخشان است. او جنبه خسته و فرسوده بن رایلی را به درستی نشان میدهد. صدا و لهجه کیج شبیه فیلمهای نوآر دهه 1930 و 1940 میلادی است؛ اما هرگز حس تقلید از این اجرا القا نمیشود. انگار شخصیت اسپایدر نوآر یک کُت است که به طور مخصوص برای نیکلاس کیج دوخته شده است.
بازی برندن گلیسون که همیشه دوستداشتنی بوده در نقش سیلورمین هم به خوبی در میآید. بقیه بازیها معمولی هستند و فقط در حدی که داستان جلو برود اجازه درخشش دارند.
اما حجم داستانی که روایت میشود بسیار زیاد است. تعداد شخصیتها آنقدر بالا میرود که هر کدام خیلی سریع باید به نتیجه روایی خود برسند. همین باعث میشود شخصیتپردازی به معنای واقعی شکل نگیرد. حتی کاراکترهای اصلی مانند سیلورمین، رابی، کت هاردی و افراد شرور داستان وارد فاز انگیزه درونی نمیشوند. فقط از طریق دیالوگ مستقیم باید بفهمیم هر شخصیت چه هدفی برای اقداماتش دارد.
نکته دیگری که به سریال Spider-Noir(اسپایدر نوآر) آسیب میزند، اکشن ضعیف آن است. سکانسهای زدوخورد کم هستند و همانها هم درست پرداخته نشدهاند. اینکه اسپادر ناگهان برمیخیزد و لیدن را محو میکند یا اینکه سیلورمین به کت هاردی زل میزند و اجازه میدهد که توسط او کشته شود آنچنان منطقی نیست.
در کل سریال اسپایدر نوآر (Spider-Noir) یک قدم رو به جلو است. با اینکه فضاسازی تاریکتر شده، اما همچنان روایت پیروزی قهرمان ثابت است. سازندگان در حدی چارچوبشکنی نکردهاند که مخاطبان همیشگی مرد عنکبوتی را از دست بدهند. فکر نمیکنم در فصلهای بعدی فرم روایی سریال تغییر کند؛ اما حداقل امیدوارم صحنههای اکشن بهتر و بیشتر شوند.
