مجموعه Tales of همواره جز آن دسته از آثاری بودهاند که در ردهی دوم نقش آفرینی های شرقی به شمار آمده بودند. با این حال وقتی Tales of Arise در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، از همان ابتدا مشخص بود که Bandai Namco قصد دارد فراتر از یک نقشآفرینی انیمهای معمولی قدم بردارد. اکنون، پنج سال بعد، نسخهی Beyond the Dawn همراه با محتوای کامل و بستهٔ الحاقی روی سوییچ ۲ عرضه شده و نکتهی شگفتانگیز این است که داستان بازی امروز حتی تأثیرگذارتر از زمان انتشار اولیهاش به نظر میرسد. با کریتیکلنز همراه باشید تا نگاهی به پورت این نسخه از مجموعه Tales of داشته باشیم.
قهرمانان در بحران
این نقد و بررسی بر اساس نسخه ارسالی سازندگان و پس از 28 ساعت تجربه روی Nintendo Switch 2 نوشته شده است.

سیاره رنانها در آسمان
داستان بازی Tales of Arise دربارهٔ ستم، انقلاب و جهانی است که پس از پایان جنگی 300 ساله باید دوباره ساخته شود؛ جهانی که آزادی در آن پایان مسیر نیست، بلکه آغاز مجموعهای از چالشهای تازه است. داستان در سیارهی داهنا(Dahna) آغاز میشود؛ جهانی که قرنها زیر سلطهی رنانها(Rennans) بوده است. هر قلمرو توسط یک ارباب رنانی اداره میشود که منابع و نیروی کار را با بیرحمی استخراج میکند. در این میان، شخصیتی به نام ماسک آهنی(Iron Mask) که جوانی رعنا و توانمند است آشنا میشویم. او ماسکی آهنین بر سر دارد و هیچ خاطرهای از گذشتهی خود ندارد و همچنین، ناتوان از داشتن یکی از مهمترین حواس انسانی است. حس درد، آن حسی است که او از احساسش عاجز است.
بازی Tales of Eternia Remastered چه تغییراتی با نسخه اصلی دارد؟
قهرمان داستان ما در ادامه با شیون (Shionne) که زنی رنانی است روبرو میشود که نفرینی به نام خارها(Throns) را بر شانههایش حمل میکند. این نفرین، باعث آسیب رساندن به هرکس که لمسش کند میشود. این رابطه که میان این دو برقرار است از همان ابتدا جنبهای کنایی به خود میگیرد: یکی خاطرات و درد ندارد و دیگری نفرینی دارد که هرکس جز ماسک آهنی به او دست بزند، آسیب میبیند. این دو پرتنش و ناپایدار است، اما بازی از همین تضاد برای پرداختن به موضوعاتی عمیقتر استفاده میکند: اینکه چگونه زخمهای روحی شخصیتها را شکل میدهد، چگونه تعصب در جوامع تحت سلطه ریشه میدواند و چگونه رخداد یک انقلاب افراد را مجبور میکند با تناقضهای درونی خود روبهرو شوند.
نقد و بررسی بازی Tales of Xillia Remastered
آنچه Tales of Arise را از بسیاری از نقشآفرینیهای مشابه متمایز میکند، جسارتش در پرداختن به رویدادهای «پس از انقلاب» است. بازی آزادی را یک پیروزی کامل و بینقص نشان نمیدهد. برعکس، میپرسد پس از سقوط ستمگران چه اتفاقی میافتد؟ جامعهای که قرنها زخم خورده چگونه دوباره ساخته میشود؟ آیا آزادی بدون آشتی، بدون بازسازی اعتماد و بدون مواجهه با گذشته اصلاً معنایی دارد؟ در دنیای واقعی، نمونههای ملموسی را پس از جنگها، بحرانها و تنشها دیدهایم که باعث میشود این پرسشها بیش از هر زمان دیگری واقعی و ملموس جلوه کنند. حتی زمانی که روایت در نیمهٔ دوم کمی به اغراق یا توضیح بیش از حد نزدیک میشود، صداقت و جاهطلبی آن همچنان قابل تحسین است.

تنوع، در رنگین بودن است!
شخصیتها قلب تپندهٔ این تجربهاند. هر عضو گروه بار سنگینی از گذشته بر دوش دارد و داستان شخصیاش با روایت اصلی گره خورده است. رینول(Rinwell) با میراث فرهنگی از دسترفتهاش دستوپنجه نرم میکند، لاو(Law) میان وفاداری و گناه گرفتار است، کیسارا(Kisara) با حس وظیفه و فقدان تعریف میشود و داهالیم(Dohalim) میان امتیاز طبقاتی و مسئولیت اخلاقی گیر افتاده است. گفتوگوها و تعاملات میان این شخصیتها گاهی تلخ، گاهی صمیمی و اغلب بسیار انسانیاند. میانپردههای کوتاه سری Tales اینبار نقش مهمتری دارند و بهجای شوخیهای ساده، به بررسی زخمها، اختلافات و روند درمان روحی شخصیتها میپردازند. تنها ضعف قابلذکر، نوسان رابطهی ماسک آهنی و شیون است که گاهی بدون مقدمه از صمیمیت به سردی میرسد، اما همین ناپایداری نیز بازتابی از آسیبهای عاطفی آنهاست.
اما مواردی که در بالا ذکر شد برای بسته الحاقی Beyond the Dawn که پس از وقایع بازی اصلی رخ میدهد، معنا ندارد. در این بسته الحاقی داستان دختری به نام نازامیل(Nazamil) را دنبال میکنیم که حاصل رابطهی یک رنان و دانان است. در جهان بازی مطابق با چنین مواردی در دیگر مدیوم های سرگرمی، موارد شبیه از منظر روایت را دیدهایم. در آن آثار و همچنین در جهان Tales of Arise چنین چیزی قبح محسوب میشود و به عبارتی، نازامیل را گندزاده به حساب میآورند. با این وجود داستان نازامیل آن تنش و پیوستگی در معنا و پیرنگ را ندارد و میتوان به آن به چشم یک محتوای افزوده نگاه کرد که وقت شما را پر میکند.
در نهایت، باید به سازندگان Tales of تبریک گفت، چرا که پس از مدتها توانستند اثری را روایت کنند که دیگر ضعفهای روایی، پیرنگ، جهانسازی و به خصوص ضعف در عناصر بنیادین روایت را ندارد و جسارت در پرداخت به داستانی خاص، عظیمترین دستاورد آنها است.

زیبایی بصری را میتوان در فینیشرها دید
از نیام بر بکش؛ یا نگاهی بر گیمپلی و طراحی
سیستم مبارزات بازی همچنان یکی از جذابترین بخشهاست. نبردها ترکیبی از اکشن لحظهای و مدیریت گروهی هستند. بازیکن میتواند دشمنان را به هوا پرتاب کند، زنجیرههای زمینی و هوایی را ترکیب کند، میان شخصیتها جابهجا شود و با استفاده از Artes و Boost Attackها جریان نبرد را تغییر دهد. با پیشرفت بازی و اضافه شدن اعضای جدید، عمق مبارزات بیشتر میشود و هر شخصیت مکانیک منحصربهفردی دارد که بازیکن را به تجربهٔ سبکهای مختلف تشویق میکند. مبارزات پرزرقوبرق، سریع و رضایتبخشاند، حتی اگر به پیچیدگی بازیهای اکشن خالص نرسند. تنها بخش قدیمی و آزاردهنده، انتقال به محیطهای جداگانه برای نبرد است که ریتم بازی را کمی مختل میکند و برای نگارنده، پیوستگی میان جهان و محیط را تا حدی کم کرد. بسیاری از عناوین مانند مجموعه عناوین Persona همیشه مخاطب را به محیط دیگری برای مبارزه منتقل میکنند اما به باور نگارنده، بعضی از سازندگان شرق زمین، همچنان این مورد را درک نکردهاند که پیوستگی، بایستی حاضر باشد. مجموعه Final Fantasy و Kingdom Hearts به تنهایی میتوانند الگویی برای اجرای پیوستگی میان محیط و مبارزات باشند که میتواند عناوینی مانند Tales of Arise را کاملتر سازد.
نقد و بررسی بازی Tales of Graces f Remastered
جهان Tales of Arise ساختار جهانباز ندارد، اما در عوض از مناطق کوچک و دقیق تشکیل شده است. به نوعی ساختارش را میتوان سندباکس در نظر گرفت و این ساختار باعث میشود روایت با سرعت خوبی پیش برود، اما در شهرها و محیطهای پیچیده گاهی باعث سردرگمی میشود. با این حال، همین تقسیمبندی به سازندگان اجازه داده تا هر منطقه را با جزئیات بصری و هویت محیطی غنی کنند. فعالیتهایی مانند آشپزی، ماهیگیری و مأموریتهای فرعی تنوع خوبی ایجاد میکنند و سیستم سفر سریع نیز از اتلاف وقت جلوگیری میکند. بازی بهطور کلی به زمان بازیکن احترام میگذارد و تجربهای متمرکز و بدون حشو ارائه میدهد.

سرزمین همیشه زمستان
عملکرد فنی و بصری، پایدار و کم ایراد
از نظر بصری، Tales of Arise هنوز هم چشمنواز است. استفاده از رنگهای جسورانه، فیلترهای تیزکننده و سبک نقاشیگونه باعث شده بازی حتی امروز هم زیبا و متمایز به نظر برسد. هر قلمرو هویت بصری خاص خود را دارد و طراحی شخصیتها با دقت و توجه به فرهنگ و پیشینهٔ آنها انجام شده است. صفحهنمایش سوییچ 2 این سبک هنری را بهتر از همیشه نمایش میدهد و حالت دستی بازی بهطور ویژه چشمگیر است. با این حال، دو مورد از دید نگارنده به تجربه بصری آسیب زده است. اولین مورد بیش از حد شارپ بودن محیط است. این میزان از شارپ بودن را هرگز در دیگر عناوینی که روی سوییچ 2 را ندیدهام. دومین مورد نیز رنگآمیزی بازی است. اشتباه نکنید. رنگآمیزی و فیلترهای تیز بسیار عالی عمل میکنند اما از منظر بصری در عین زیبایی باعث میشود احساس کنید که انگار بازی دچار Artifact شده است. طبیعتاً در بازی آرتیفکت(که شامل پرش تکسچرها یا خرابی رنگها یا دفرمه شدن اشیا میشود) وجود ندارد، اما ترکیب شارپ بودن بالا با نوع رنگآمیزی انجام شده باعث ایجاد توهم حضور آرتیفکت میشود که از نظر نگارنده، این دو مورد اندکی به کلیت اثر آسیب وارد کرده اند.
نقد و بررسی بازی Tales of Symphonia Remastered
عملکرد بازی روی سوییچ2 قابلقبول و در بسیاری مواقع تحسینبرانگیز است. نرخ فریم روی 30 قفل شده، اما نوساناتی دارد که گاهی قابلتشخیص است. کیفیت تصویر در هر دو حالت دستی و خانگی تمیز و شفاف است و فیلترهای بصری بازی به حفظ وضوح کمک میکنند. لازم به ذکر است رزولوشن اجرایی بازی در هر دو حالت 1080p است که دستاوردی بزرگ محسوب میشود. هرچند یک مورد لازم به ذکر است، میانپردهها به صورت 1080p/60fps اجرا میشوند که پرش میان 30 و 60 فریم از نظر بصری، کمی آزاردهنده است. زمان بارگذاریها هرچند هنوز به سرعت نسخههای پلیاستیشن ۵ یا PC نمیرسد، اما برای یک کنسول دستی بسیار سریع و قابل توجه است. همچنین pop-inها در مناطق بزرگ دیده میشوند، اما هرگز به حدی نمیرسند که تجربه را مختل کنند. در مجموع، این نسخه بسیار بهتر از آن چیزی است که از یک پورت چنین بازی بزرگی انتظار میرود.
