بسیاری از بازیهای اکشن و ماجراجویی امروزی تلاش میکنند با ارائه مکانیزمهای پیچیده همراه با گرافیکی خیره کننده توجه مخاطبان را به خود جلب کنند. اما گاهی تنها با تکیه بر فرمولهای ساده و رنگارنگ میتواند به همان اندازه تجربه جذابی را خلق کند. بازی Chip ‘N Clawz vs. The Brainioids یکی از اثرهایی است که سعی کرده با همین فرمول جای خود را در دل مخاطبان باز کند. اما باید دید که فراتر از این رنگ و لعاب هیجان انگیز، واقعا میتواند به اثری ماندگار تبدیل شود یا خیر. در این مقاله به سراغ پاسخ این پرسش خواهیم رفت؛ پس با ما در کریتیکلنز همراه باشید.
«قهرمانان بامزه»
این نقد و بررسی بر اساس نسخه مخصوص منتقدین، و پس از 12 ساعت تجربه بازی در پلتفرم PC انجام شده است.
بازی Chip ‘N Clawz vs. The Brainioids یکی از جدیدترین آثار استودیو Snapshot Games محسوب میشود. این بازی رنگارنگ با الهام از عناوین اکشن پلتفرمر کلاسیک و تلفیق آن با سبک استراتژیک تلاش میکند حسی نوستالژیک از عناوین ماجراجویی را زنده کند. علاوه بر این توسعه دهندگان با تمرکز خاص بر همراهی دو شخصیت جذاب و پر جنب و جوش سعی دارند تا از همان ابتدای امر بازی را یک عنوان خانوادگی معرفی کنند که علاوه بر بزرگترها میتواند کودکان را نیز در طیف مخاطبان قرار دهد. محیطهای متنوع و رویکردی که بر همکاری میان بازیکنان (حتی به صورت آفلاین) تأکید دارد، باعث شده تا در نگاه اول بازی یادآور بسیاری از آثار محبوب نسلهای گذشته باشد؛ آثاری که بدون مکانیزمهای پیچیده فقط به دنبال سرگرم کردن مخاطب بود. دوربین سوم شخص این بازی نیز باعث شده تا مخاطبان توانایی برقراری ارتباط بیشتری با روند بازی داشته باشند.
قصهای برای ماجراجویی
عنوان Chip ‘N Clawz vs. The Brainioids از آن دسته بازیهایی نیست که به دنبال روایت پیچیده یا شخصیت پردازیهای عمیق برای جذب و درگیر کردن مخاطب خود باشد. داستان بازی از جایی آغاز میشود که موجودات فضایی به نام برینیودز (Brainioids) که در ظاهر ساختاری مکانیکی دارند به دنبال عنصری به نام برینیوم (Brainium) در زمین هستند؛ اما چیپ و کلاز به عنوان نگهبان زمین باید به مقابله و اخراج آنها از مناطق مختلف بپردازند. روایت بازی ساده، سرراست و به طور کامل متناسب با فضای کارتونی و خانوادگی اثر طراحی شده و در طول تجربه نیز کمتر تلاش میکند فراتر از این چارچوب حرکت کند. همین روند باعث شده تا داستان بازی از همان ساعات ابتدایی قابل پیش بینی باشد و حتی عدم نیاز به شخصیت پردازیهای عمیق و پیچیده را توجیه کند. هر مرحله بازی، شامل یک منطقه است که برینیودزها کنترل آن را به دست گرفته یا سعی بر تسخیر آن دارند و شما باید به عنوان عضوی از تیم دو نفره با این دشمنان مبارزه کرده و آنها را شکست دهید. البته این موارد به معنای فقدان کامل خط داستانی یا روایت نیست. بازی در فواصل مشخص و پس از پشت سر گذاشتن چند مرحله، میانپردههایی را در اختیار بازیکن قرار میدهد که پیشروی داستان و رویارویی تدریجی قهرمانان با موجودات فضایی را دنبال میکند. هرچند این میانپردهها بیشتر جنبه تکمیل فضای بازی را دارند و نباید توقع روایت یا عمق بخشی به داستان بازی را داشت.
بخش داستانی بازی Chip ‘N Clawz vs. The Brainioids علاوه بر عمق، از نظر زمانی و تعدد مراحل نیز چندان طولانی نیست و شما میتوانید بخش داستانی بازی را با درجه سختی معمولی کمتر از 7 ساعت به پایان ببرید. البته توسعه دهندگان در کنار خط داستانی، برخی مراحل را برای چالشها و کسب امتیازات و آیتمهای بیشتر قرار دادند که حتی با در نظر گرفتن این مراحل نیز شاهد بخش داستانی چندان طولانی نخواهیم بود. اما با وجود این موارد، نحوه طراحی مراحل، آزادی عمل بالا را در اختیار بازیکن قرار داده و همین باعث شده تا بتوان با هر بار تجربه اتفاقات جدیدی را در طول مراحل رقم زد؛ این موضوع با در نظر گرفتن امکان تجربه تک نفره یا دو نفره بازی ارزش تکرار مراحل را به طور قابل توجهی بالا برده است. بخش داستانی هسته اصلی تجربه را تشکیل میدهد و تمامی امکانات و مکانیکهای بازی حول این حالت طراحی شدند. بازیکنان در این بخش ضمن پیشروی در مراحل مختلف، با دشمنان جدید هم مواجه میشوند و حتی در برخی مراحل به مبارزه با باس فایت (Boss Fight) میپردازند و در قبال آن تجهیزات بیشتری در اختیار میگیرند؛ البته باز هم تأکید میکنم که با توجه به ماهیت کم عمق بازی انتظار تنوع بالا از دشمنان، تجهیزات و سلاحها را نباید داشت.
علاوه بر کمپین، دو حالت Versus و Skirmish نیز در دسترس قرار دارند. حالت Versus امکان رقابت مستقیم میان بازیکنان را فراهم میکند و به نوعی در حکم بخش چند نفره بازی قرار دارد. شما میتوانید در نقش چیپ، کلاوز و حتی برینیودز قرار گرفته و به مبارزه با حریف مقابل خود بپردازید. در مقابل حالت Skirmish ساختاری نزدیکتر به نبردهای مستقل دارد و بازیکن را در مقابل هوش مصنوعی قرار میدهد. این مبارزات بیشتر شبیه تک مراحل بخش داستانی به نظر میرسد و مبارزات تا زمانی که یکی از طرفین به پیروزی نهایی دست پیدا کند ادامه خواهد داشت. وجود این حالتها باعث شده بازی تنها به کمپین وابسته نباشد و پس از پایان بخش داستانی نیز دلیلی برای بازگشت به آن وجود داشته باشد. یکی از نکات مثبت بازی، پشتیبانی کامل از تجربه کار تیمی است. هر سه حالت اصلی را میتوان به صورت آنلاین یا آفلاین تجربه کرد و حتی امکان بازی دو نفره به صورت صفحه تقسیم شده (Split Screen) روی یک سیستم نیز در اختیار کاربران قرار گرفته است. توسعه دهندگان حتی پا را فراتر گذاشته و امکان Friend’s Pass را هم در پلتفرم استیم قرار دادند تا به این ترتیب تنها با یکبار خرید بازی امکان تجربه بازی را به صورت رایگان برای یکی از دوستان خود فراهم کنند. این موضوع با توجه به ماهیت همکاری محور بازی اهمیت زیادی پیدا دارد؛ چرا که بخش قابل توجهی از جذابیت Chip ‘N Clawz vs. The Brainioids زمانی نمایان میشود که دو بازیکن در کنار یکدیگر به تجربه آن بپردازند و همکاری میان آنها به بخشی از روند پیشروی تبدیل شود. به طور کلی شاهد عنوانی عمیق در زمینه داستانی نیستیم اما محتوای بازی به نحوی طراحی و چیده شده که هدف اصلی آن سرگرم کردن مخاطب است که به نظرم به طور قابل توجهی به آن دست پیدا کرده است.
جایی برای نبرد و تدبیر
اگر بخواهیم Chip ‘N Clawz vs. The Brainioids را تنها با یک ویژگی توصیف کنیم، بدون شک باید به ترکیب اکشن سوم شخص و عناصر استراتژیک آن اشاره کنیم. بازی از همان دقایق ابتدایی نشان میدهد که قصد ندارد در هیچ یک از این دو زمینه بیش از حد پیچیده ظاهر شود، اما در عوض تلاش میکند میان آنها تعادل مناسبی برقرار کند؛ تعادلی که در بسیاری از مواقع به خلق تجربهای سرگرم کننده و متفاوت منجر میشود. از بسیاری جهات، ساختار کلی بازی میتواند یادآور آثاری مانند فورتنایت (Fortnite) باشد؛ البته منظور از این شباهت نوع رقابت یا هدف بازی نیست بلکه به واسطه ترکیب اکشن سریع، جمعآوری منابع، ساخت و ساز و فضای بصری رنگارنگ شاهد گیمپلی سرگرم کننده همراه با ویژگیهای متنوع هستیم که میتواند مخاطبان زیادی را به خود جذب کند. هسته اصلی گیمپلی بازی حول ماده Brainium شکل گرفته است؛ این ماده ارزشمند برای هر دو طرف درگیری، به نوعی انرژی اصلی محسوب میشود. بازیکنان میتوانند تکههای کوچک این ماده را در بخشهای مختلف نقشه جمع آوری کنند یا با ایجاد ایستگاه ساخت ربات و تولید رباتهای مخصوص به جمع آوری آنها به صورت دائمی بپردازند. از برینیومهای کسب شده میتوان برای ساخت ایستگاهها یا ساختمانها و در نتیجه آن گسترش توان نظامی خود استفاده کرد. به مرور و با پیشروی در مراحل، سازههای جدیدی از طریق هک کردن پایانههای مختلف آزاد میشوند و هرکدام امکانات تازهای را در اختیار بازیکن قرار میدهند. این امکانات میتواند شامل سازههای تهاجمی مانند مسلسل، سازههای دفاعی مانند سپر یا ایستگاه ساخت رباتهای مبارز (مسلح، پیاده نظام، تخریبگر و غیره) باشد.
اما آنچه باعث میشود بازی صرفاً به یک عنوان استراتژی ساده تبدیل نشود، حضور مستقیم بازیکن در میدان نبرد است. در طول مراحل نه تنها باید به جمعآوری منابع و ساخت نیروها توجه داشته باشید، بلکه شخصاً نیز در مبارزات حضور پیدا میکنید، دشمنان را از میان برمیدارید و از تجهیزات مختلف استفاده میکنید. همین موضوع باعث شده جریان بازی همواره پویا باقی بماند و بازیکن کمتر احساس کند که تنها در حال مدیریت نیروها از فاصلهای دور است. البته در کنار این موارد امکان کنترل رباتها (واحدهای نظامی) نیز در بازی وجود دارد و بسته به شرایط روند بازی و استراتژی مد نظر خودتان، باید آنها را به نقاط مختلف اعزام کرده یا دستور حمله یا دفاع بدهید. البته نباید انتظار عمق مدیریتی و تاکتیکی عناوین بزرگ استراتژی را داشته باشید؛ چرا که همانطور که اشاره شد، بازی عامدانه بسیاری از سیستمها را ساده نگه داشته تا مدیریت نیروها در کنار مبارزات مستقیم به تجربهای روان و قابل دسترس برای طیف زیادی از مخاطبان تبدیل شود. تنوع مأموریتها نیز یکی از عواملی است که به حفظ جذابیت بازی کمک میکند. برخی مراحل بر جمع آوری منابع و توسعه پایگاه تمرکز دارند، برخی دیگر بازیکن را در موقعیت دفاع از منطقه قرار میدهند و تعدادی از مراحل نیز ساختاری مستقیمتر داشته و بر حمله به پایگاههای دشمن یا مبارزه با باس فایتها متمرکز هستند. این تنوع باعث میشود تا بخش داستانی کوتاه بازی روند و ریتم مناسبی را تا پایان بازی حفظ کند و بازیکن در طول تجربه خود با چالشهای متنوعی طرف باشد.
هوش مصنوعی بازی نیز همیشه عملکرد بدون نقصی ندارد. این موضوع چه در رفتار دشمنان و چه در واحدهای تحت فرمان، بارها و بارها دیده میشود. البته این موضوع در حدی نیست که باعث اختلال در روند بازی یا تجربه بازی را خراب کند اما در زمان مبارزات به خصوص در گذرگاههای تنگ شاید کمی آزار دهنده به نظر برسد. با این وجود، جایی که Chip ‘N Clawz vs. The Brainioids بیش از هر زمان دیگری میدرخشد، بخش دو نفره آن است. تقریباً تمامی مکانیزمهای بازی در حالت Co-op معنا و جذابیت بیشتری پیدا میکنند. تقسیم وظایف میان دو بازیکن، مدیریت همزمان چند جبهه نبرد، همکاری در جمع آوری منابع و هماهنگی برای حملات باعث شکل گیری تجربهای متفاوت و به مراتب جذابتر خواهد بود؛ و این موضوع زمانی بیش از پیش جذابیت بیشتری به خود میگیرد که آن را به صورت خانوادگی (والدین در کنار فرزندان) تجربه کنید. به لطف وجود حالت Split Screen در کنار حالت آنلاین، شما آزادی کامل برای تجربه بازی به صورت دو نفره خواهید داشت. در نهایت، گیمپلی Chip ‘N Clawz vs. The Brainioids شاید عمیقترین یا پیچیدهترین نمونه در میان آثار اکشن-استراتژی نباشد، اما به لطف ترکیب موفق دو سبک پر طرفدار، تنوع قابل قبول محتوا و پشتیبانی عالی از همکاری دو نفره، میتواند برای ساعتها تجربهای سرگرمکننده و دوست داشتنی ارائه دهد؛ خصوصاً برای بازیکنانی که به دنبال اثری سبکتر و کمدردسرتر در این سبک هستند.
مبارزهای در دل رنگها
یکی از نکات مهم بازی Chip ‘N Clawz vs. The Brainioids حفظ رویکرد در بخشهای مختلف است، به طوری که در بخش بصری هم بازی از همان ابتدای امر به دنبال جزئیات بسیار ریز و خیره کننده که با فناوریهای پیشرفته گرافیکی تولید شدند نیست. در عوض توسعه دهندگان با اتکا بر خلق جهانی ساده، رنگارنگ و کارتونی خود را در دسترس طیف عظیمی از خانوادهها قرار داده است. طراحی هنری بازی تا حدی یادآور فضای رنگارنگ و استایلایز شده آثاری مانند Fortnite است. محیطها با رنگهای زنده و طراحیهای ساده شکل گرفتند و همه چیز از شخصیتها گرفته تا ساختمانها و دشمنان، ظاهری استایلایز شده و فانتزی دارند. این موضوع باعث شده بازی هویت بصری مشخصی پیدا کند و در عین سادگی، جذابیت خود را حفظ نماید. سازندگان به وضوح مسیر سادگی را به نمایش جزئیات فنی خیره کننده ترجیح دادند که البته نتیجه آن هم انصافا بد از آب در نیامده و اغلب مخاطبان را میتواند راضی نگاه دارد. تنوع محیطی بازی در سطح قابل قبولی قرار دارد اما در عین حال جزو نقاط قوت بزرگ بازی هم نیست. هرچند مناطق مختلف تفاوتهای بصری جزئی با یکدیگر دارند، اما ساختار کلی نقشهها و بسیاری از المانهای آن شباهتهایی با هم دارند و پس از چند ساعت تجربه، حس آشنایی میان محیطهای مختلف بیشتر از حس کشف فضاهای جدید به چشم میآید. شرایط مشابهی نیز درباره طراحی واحدها، سازهها و دشمنان نیز دیده میشود. تنوع آنها برای حفظ هویت بازی کافی است، اما در مقایسه با آثار این سبک، طیف گستردهای از طراحیهای متفاوت مشاهده نمیشود.
یکی از نکات مثبت بازی، تفکیک مناسب عناصر مختلف در میدان نبرد است. با وجود ترکیب اکشن سوم شخص و مکانیکهای استراتژیک، تشخیص نیروهای خودی، دشمنان، سازهها و اهداف مأموریتها کار دشواری نیست و بازیکن به طور معمول میتواند بدون سردرگمی شرایط نبرد را مدیریت کند. رابط کاربری نیز با بهرهگیری از رنگبندی متناسب با فضای کارتونی بازی، اطلاعات مورد نیاز را به شکلی واضح و قابل فهم در اختیار بازیکن قرار میدهد. از نظر فنی نیز بازی عملکرد رضایت بخشی دارد. در طول تجربه، نرخ فریم پایدار باقی میماند و مشکلاتی مانند افت عملکرد یا باگهای بصری جدی به چشم نمیخورند. البته بخشی از این موضوع به ماهیت ساده بازی، موتور گرافیکی Unreal Engine و حجم محدود جزئیات گرافیکی مربوط میشود. در نهایت نتیجه کار تجربهای روان و بدون دردسر است که به خوبی با ماهیت خانوادگی و همکاری محور بازی هماهنگ شده است.
در بخش صوتی، موسیقیهای بازی دقیقاً همان نقشی را ایفا میکنند که از چنین اثری انتظار میرود. قطعات موسیقی حال و هوایی شاد، کارتونی و سبک دارند و به خوبی با فضای ماجراجویانه بازی هماهنگ میشوند. هرچند کمتر قطعهای پیدا میشود که پس از پایان بازی برای مدت طولانی در ذهن باقی بماند، اما موسیقیها در طول تجربه وظیفه خود را به درستی انجام میدهند و به حفظ انرژی مراحل کمک میکنند. شاید بهترین مخاطب موسیقیهای متن این بازی، کودکان هستند که به احتمال زیاد مجذوب انرژی شاد آن خواهند شد. افکتهای صوتی در مقایسه با سایر بخشها سادهتر ظاهر شدهاند. صدای سلاحها، انفجارها و واحدهای مختلف عملکرد قابل قبولی دارند، اما جزئیات عمیق یا تنوع زیادی در آنها دیده نمیشود و بیشتر با هدف رفع نیازهای اساسی بازی طراحی شدند. در مقابل، صداپیشگی شخصیتها کیفیت بهتری ارائه میدهد. دیالوگها لحنی طنزآمیز و دوستانه دارند و به خوبی با فضای خانوادگی بازی هماهنگ هستند. همین موضوع باعث میشود Chip ‘N Clawz vs. The Brainioids به اثری تبدیل شود که والدین بتوانند با خیال آسوده در کنار فرزندان خود به تجربه آن بپردازند؛ بدون آنکه نگران محتوای نامناسب یا دیالوگهای خارج از چهارچوب سنی مخاطبان باشند. در مجموع، بخش سمعی و بصری بازی نیز به دنبال ارائه تجربهای بی نقص و کامل نیست؛ بلکه هدف آن همانند سایر بخشهای بازی ارائه یک تجربه ساده خانوادگی شاد است که میتواند شما را چند ساعتی سرگرم نگاه دارد.












