Northgard: Definitive Edition فرصتی دوباره برای تجربه یکی از متفاوتترین عناوین استراتژی همزمان سالهای اخیر است؛ اثری که با الهام از اسطوره شناسی نورس، ترکیبی هوشمندانه از مدیریت منابع، بقا و گسترش قلمرو را ارائه میدهد. این نسخه شامل مجموعه نسخه پایه بازی و تمامی محتواهایی اضافی که طی این مدت برای بازی عرضه شدند، است. در این مقاله قصد داریم به سراغ این نسخه رفته و ببینیم که برای طرفداران سبک استراتژیک همزمان چه در چنته دارد. با ما در کریتیکلنز همراه باشید.
«طلوع دوباره آفتاب شمالی»
این نقد و بررسی بر اساس نسخه مخصوص منتقدین، و پس از 17 ساعت تجربه بازی در پلتفرم PC انجام شده است.
Northgard عنوانی در سبک استراتژی همزمان (RTS) است که توسط استودیو فرانسوی Shiro Games توسعه یافته و منتشر شده است. این استودیو پیشتر با آثاری چون Evoland توانسته بود نگاهها را به خلاقیت خود جلب کند. هر چند Northgard برای اولین بار در سال 2017 عرضه شد اما به مرور زمان با دریافت بهروزرسانیها و بستههای الحاقی متعدد، به تجربهای عمیقتر و متنوعتر تبدیل شد. حال نسخه Definitive Edition را میتوان جمعبندی یا نسخه نهایی این مسیر چندساله دانست که علاوه بر نسخه اصلی بازی شامل تمامی قبیلههای اضافه شده، محتواهای داستانی اضافه شده، حالتهای جدید و در نهایت بهبودهای مختلف بازی است. تمرکز اصلی نورسگارد از همان ابتدای امر بقا در سرزمینهای خشن شمالی، مدیریت منابع و قبیله، گسترش حساب شده قلمرو و داشتن یک استراتژی منسجم بوده است و تمامی این موارد طی سالهای اخیر با تعامل توسعه دهندگان و بازیکنان صیقل خورده و تجربهای متوازنتر را ارائه میکند.
اتحادی از جنس نورس
بازی Northgard همانند اغلب عناوین استارتژیک همزمان، وارد شخصیتهای پرجزئیات و روایتهای پیچیده داستانی نمیشود و به نوعی داستان و روایت را تنها بستری برای فضاسازی و ارائه گیمپلی خود قرار داده است. اما نکته اصلی اینجاست که Northgard این فضا را حول اسطورهها و جهان نورس که یکی از غنیترین افسانههای قابل مطالعه در جهان است بنا کرده است. بازی روایت داستانی خود را حول کشف قارهای افسانهای به نام Northgard بنا میکند؛ سرزمینی که در افسانههای نورس از آن به عنوان مکانی سرشار از ثروت، خطر و نیروهای ماورایی یاد میشود. وایکینگها، بهعنوان کاشفان این سرزمین، پا به دنیایی میگذارند که نه تنها طبیعت خشن دارد، بلکه موجودات اسطورهای و قبایل وحشی نیز تهدیدی دائمی برای موجودیت محسوب میشوند. بخش داستانی بازی Northgard: Definitive Edition که در واقع نقش ستون اصلی این عنوان را ایفا میکند شامل بخش داستانی پایه نسخه اصلی به نام Rig’s Saga و محتوای اضافی Cross of Vidar میشود. در بخش Rig’s Saga داستان قبیله استگ (Stag) و رهبر آن، ریگ (Rig)، بیان میشود. داستانی که با یک خیانت آغاز و تلاش برای باز پسگیری قدرت و تلاش برای تثبیت اوضاع و جایگاه نورسگارد را شامل میشود. در این مسیر پستیها و بلندیهای بسیاری اتفاق میافتد. اما آنچه که این پستیها و بلندیها را جذاب میکند ورود زیرکانه مفاهیم بزرگی مانند اتحاد، فداکاری و تقابل با ناشناختهها به روایت داستانی و درگیر کردن مخاطب با آن است. همانطور که پیشتر هم اشاره شد، شخصیتها و به طور کلی داستان بازی نورسگارد خیلی عمیق نیست اما روح این مفاهیم در کنار دنیای نورس پیوند قوی داشته و بستری را فراهم میکند که انگیزه کافی برای ادامه و به پایان بردن این روایت را برای مخاطب ایجاد کند.
اما داستان ریگ در بازی Northgard: Definitive Edition به اینجا محدود نخواهد شد، بسته الحاقی Cross of Vidar محتوای داستانی را گسترش داده و ماجراجویی جدیدی را برای ریگ مطرح میکند. داستان این بسته پس از اتفاقات اصلی بازی روایت میشود. جایی که خطر Ragnarok بیش از پیش احساس میشود؛ ریگ و متحدانی که در طول روایت داستانی دیدیم بار دیگر کنار هم جمع شده و خواهان جلوگیری از این اتفاق هستند. فضای روایی این بسته فراتر از برف و سرما رفته و مخاطب را در شرایط شبه آخرالزمانی و با موجودات اسطورهای مواجه میکند که جذابیتهای خود را دارند. هر چند در این بسته هم شاهد داستان عمیق نیستیم و حتی پایان آن نیز از همان ابتدا قابل پیش بینی است اما باز هم مطرح شدن اتحاد و مواجهه دلیرانه با مشکلات در کنار محیطهای متنوعتر از آنچه که پیش از این دیدیم باعث شده تا با یک عنوان استراتژیک همزمان زنده که مخاطب را به خود جذب میکند مواجه باشیم. نکته قابل توجه در بازی این است که شخصیت پردازیها بیش از آنکه فرد محور باشند، قبیله (Clan) محور هستند. هر قبیله نماینده یک فلسفه، سبک، ویژگی و هویت فرهنگی متفاوت است؛ از قبیلههایی که بر اقتصاد و تجارت تمرکز دارند تا آنهایی که جنگ، بقا در شرایط سخت یا تعامل با نیروهای ماورایی را در اولویت قرار میدهند. این رویکرد باعث میشود بازیکن به جای وابستگی به شخصیتهای ثابت، با هویت و روح کلی هر قبیله ارتباط برقرار کند. پیاده سازی چنین ساز و کاری با فرهنگ وایکینگها و روایتهای افسانههای نورس همخوانی کامل دارد.
در نسخه Definitive Edition علاوه بر بخش داستانی و حالتهای رقابتی تک نفره و چند نفره که به عنوان بخشی از نسخه پایه حضور داشتند؛ بخش Bifrost هم که به عنوان یک محتوای اضافی غیر رایگان به بازی اضافه شده بود نیز به صورت پیشفرض حضور دارد. این بخش یکی از محتواهای متفاوت و پرطرفدار است که تجربهای متفاوتتر از حالت کلاسیک ارائه میکند. این حالت که تمرکز ویژهای بر بقا و همکاری دارد، بازیکنان را در قالب سناریوهایی مرحلهای و چالشمحور قرار میدهد که در آنها مدیریت منابع، مقابله با موجهای دشمنان و تصمیمگیریهای سریع اهمیت بیشتری پیدا میکند. Bifrost بیش از آنکه به گسترش آرام و حسابشده متکی باشد، بازیکن را تحت فشار مداوم قرار میدهد و او را وادار میکند از تمام ظرفیتهای قبیله خود استفاده کند. این حالت بهویژه برای بازیکنانی که پس از ساعتها تجربه بخشهای سنتی بهدنبال تنوع و چالش بیشتر هستند، ارزش بالایی دارد. در مجموع، Northgard: Definitive Edition از نظر داستان و محتوا شاید تجربهای عمیق و شخصیتمحور ارائه ندهد، اما با تکیه بر جهانی منسجم، استفاده هوشمندانه از اسطوره شناسی نورس و تنوع بالای قبیلهها، فرهنگها و ویژگیهای آنها، موفق شده است تا چارچوب روایی قابل قبولی برای یک بازی استراتژی همزمان خلق کند؛ چارچوبی که در نهایت بیش از روایت، در خدمت گیمپلی و حس بقا قرار دارد. همچنین حضور حالت Bifrost در بدنه این نسخه ارزش بازی را بیش از پیش افزایش میدهد.
بقا در سرزمین یخزده
گیمپلی بازی Northgard از همان دقایق ابتدایی نشان میدهد که با یک استراتژی همزمان (RTS) کلاسیک و آزاد طرف نیستیم. هسته اصلی تجربه بازی بر بقا، مدیریت منابع محدود و تصمیمگیریهای بلند مدت بنا شده است؛ عناصری که بیش از سرعت عمل، تفکر و برنامهریزی را طلب میکنند. جوهره این عناصر را بیش از آنکه در عناوین استراتژیک همزمان مرسوم کلاسیک ببینیم، در عناوین گرند استراتژی یا حتی عناوین استراتژی رایگان و موبایلی دیدیم. هر نقشه از بخشهایی تشکیل شده که باید بهتدریج کشف شوند اما برای آنکه بر آنها مسلط شوید باید هزینه پرداخت کنید؛ هزینههایی که اغلب از طریق غذاهای جمع آوری شده و طلا پرداخت میشوند. اما این پایان ماجرا نیست؛ هر منطقه محدودیتهای ساخت و سازی خود را هم دارد. به طور پیشفرض در هر منطقه میتوانید 3 ساختمان را بنا کنید و اگر بخواهید تعداد این ساختمانها را افزایش دهید مجدد باید هزینه آن را پرداخت کنید. از این رو گسترش قلمرو در نورسگارد نه تنها هزینهبر است، بلکه پیامدهای اقتصادی و نظامی مشخصی به همراه دارد. این محدودیتها باعث میشود بازیکن بهجای گسترش بیرویه، روی مناطق کلیدی و استراتژیک تمرکز کند. از سوی دیگر، تهدیداتی مانند گرگها، دراوگرها (Draugr)، جناحهای بیطرف و حتی قبیلههای دشمن، همواره فشار مداومی بر تصمیمات بازیکن وارد میکنند. به طور کلی مدیریت منابع در نورسگارد نقشی حیاتی ایفا میکند. هر چند در بازی منابع مختلفی وجود دارند اما غذا، چوب، طلا و شهرت (Fame) چهار ستون اصلی اقتصاد بازی هستند و هرکدام بهصورت مستقیم بر بقای قبیله تأثیر میگذارند. کمبود غذا میتواند در فصل زمستان به کاهش جمعیت منجر شود و ضعف در تولید چوب، توسعه ساختمانها و در نتیجه توسعه مرزها را مختل میکند. بازی با استفاده از چرخه فصول، بهویژه زمستانهای سخت، بازیکن را وادار میکند تا همیشه به فکر چند قدم جلوتر باشد و با توجه به روند کلی بازی به ناچار باید برای بدترین سناریوها آماده باشد. این عناصر به طور دقیق بیانگر توجه همه جانبه به ماهیت استراتژی است.
رویکرد و مکانیزمهای نظامی بازی هم نسبت به اغلب عناوین استراتژیک دیگر تفاوتهایی دارد. این تفاوت از روش ایجاد نیروهای نظامی گرفته تا تعدد و ارزش آنها را شامل میشود. در نورسگارد برای ایجاد نیروی نظامی باید ساختمان رسته نظامی را ایجاد کنید اما برای ساخت سربازها باید از شهروندان عادی کمک گرفته و آنها را به سرباز تبدیل کنید. همچنین محدودیت ایجاد سرباز به ازای هر ساختمان نظامی همانند سایر بخشها مطرح است و اغلب به صورت پیشفرض شما در نهایت میتوانید دو شهروند را به دو سرباز مربوطه تبدیل کنید. این موضوع باعث شده تا در بازی عملا با ارتشهای کوچک مواجه باشیم اما در مقابل این ارتشهای کوچک، ارزشمندتر خواهد بود و در صورت از دست دادن چند واحد میتواند ضربههای جدی به اقتصاد و قدرت دفاعی قبیله وارد کند. ارتقا نیروها، انتخاب زمان مناسب برای حمله یا دفاع، و مدیریت همزمان چند جبهه، همگی نیازمند دقت و شناخت عمیق از وضعیت محیط، قبیله و دشمنان است. این بازی بیش از آنکه مخاطب را به ایجاد ارتشهای بزرگ و حملات مداوم تشویق کند، به شناخت همه جانبه محیط، زمانبندی درست و حملات حساب شده تشویق میکند. شاید این موضوع در نگاه اول چندان پیچیده نباشد؛ اما بازی چالشهای بزرگتری هم برای شما دارد. یکی از نکاتی که در اغلب مراحل شاهد آن هستیم حملات مداوم و همه جانبه به بخشهای تحت کنترل شما است. با توجه به محدودیتها و کوچکی ارتش، برای مقابله با این تهدیدها باید به صورت مداوم نیروها را به بخشهای مختلف ارسال کرده تا از داراییهای خود محافظت کنیم. هر چند وجود این مکانیزمها در بازی باعث چالشهای بیشتر شده است اما واقعیت این است که کلیات چنین ساختاری شاید به مذاق همه خوش نیاید. سبک و سیاق توسعه سرزمینها و ایجاد ارتش نورسگارد برای من بیشتر یادآور عناوین رایگان یا استراتژی موبایلی است تا عنوان بزرگی که قرار است از پتانسیلهای حال و هوای افسانههای نورس برای ارائه محتوای ارزشمند استفاده کند.
با این حال یکی از نقاط قوت اصلی بخش گیمپلی، تفاوتهای بنیادین در قبایل مختلف است. هر قبیله ویژگیهای خاصی مانند تواناییهای منحصر به فرد، ارتقاءهای منحصر به فرد خود یا پاداشهای خاص دارند و حتی گاهی این تفاوتها منجر پیش گرفتن اجباری سبک بازی خاص مانند جنگجو بودن، میشود. برخی قبیلهها در اقتصاد و تجارت میدرخشند، برخی دیگر برای حملات سریع طراحی شدهاند و بعضی نیز با تکیه بر بقا در شرایط سخت یا تعامل با موجودات اسطورهای، مسیر متفاوتی را پیش روی بازیکن قرار میدهند. این تنوع، ارزش تکرار بازی را در بخشهای مختلف به شکل محسوسی افزایش میدهد. اما نکته اصلی اینجاست که به لطف دریافت بازخوردها طی سالهای متمادی و بهبود بازی، اکنون در نسخه Northgard: Definitive Edition شاهد یک تعادل مناسب بین بخشهای مختلف گیمپلی بازی هستیم. مکانیکها شفافتر، پیشرفتها منطقیتر و تفاوت قبیلهها ملموستر از نسخههای اولیه به نظر میرسند. نتیجه نهایی تجربهای استراتژیک متفاوت است که تأثیر عمق تصمیمات و روش بازی را میتوان به خوبی در آن حس کرد. این روش شاید روش عام پسندی نباشد اما میتوان گفت که احتمالا اغلب بازیکنان طرفدار سبک استراتژیک همزمان میتوانند با آن ارتباط گرفته و تجربهای به یاد ماندنی را برای خود رقم بزنند.
هنری از دل نورس
یکی از ویژگیهای جالب توجه بازی Northgard: Definitive Edition این است که از نظر بصری به هیچ عنوان دنبال نمایش قدرت از طریق جلوههای گرافیکی پر زرق و برق یا واقعگرایی نیست؛ بلکه سبک استایلایز شده (Stylized) مینیمال باعث شده تا حال و هوای بازی فانتزی، زیبا و ساده به نظر برسد. همچنین استفاده از طیفهای رنگی شاد در کنار مدلسازیهای مناسب باعث شده تا بازی هویت مستقلی برای خود پیدا کند؛ هویتی که با داستانهای فانتزی دنیای نورس همخوانی دارد. میتوان گفت که طراحیهای محیطی یکی از نقاط قوت بازی محسوب میشود. هر منطقه، با وجود سادگی ظاهری، اطلاعات مهمی را بهصورت بصری به بازیکن منتقل میکند؛ از زمینهای حاصلخیز و جنگلهای انبوه گرفته تا مناطق یخزده، کوهستانی که تهدیدات مختلف در جایجای آن دیده میشوند. این همخوانی بصری باعث میشود بازیکن بدون نیاز به منوهای پیچیده، درک روشنی از وضعیت نقشه و منابع موجود داشته باشد؛ ویژگیای که در یک بازی استراتژی همزمان اهمیت بالایی دارد. طراحی ساختمانها نیز از همین فلسفه پیروی میکند. سازهها با فرمهای ساده و متناسب با حال و هوای برفی طراحی شدند و بخش عمده آنها نیز از یکدیگر متمایز هستند؛ از این رو امکان تشخیص آنها از فاصله دور به راحتی امکان پذیر است. طراحی شخصیتهای انسانی و نظامی نیز اگرچه جزئیات فراوانی ندارند، اما از نظر انیمیشن و تنوع ظاهری در حدی هستند که با حفظ فضای فانتزی بازی، نقش خود را به خوبی ایفا میکنند. این سادگی در طراحیها و وجود تمایز کافی بین آنها باعث شده تا بازیکن کنترل بهتری بر کلیات بازی داشته باشد؛ اما با این حال در محیطهایی که کمی شلوغ به نظر میرسد گاهی امکان آشفتگی در پیدا کردن واحدها یا ساختمانها وجود دارد که خوشبختانه این موضوع با وجود رابط کاربری میانبر به سادگی قابل حل شدن است.
نسخه Definitive Edition اگر چه جهش گرافیکی چشمگیری نسبت به نسخههای اولیه ارائه نمیدهد، اما مجموعهای از بهبودهای تدریجی را در خود جای داده است؛ از بهینهسازی نورپردازی و افکتهای محیطی گرفته تا ثبات بیشتر در نرخ فریم و اجرای روانتر روی سیستمهای مختلف در آن دیده میشود. این بهبودها در کنار هم باعث میشوند تجربه بصری بازی صیقلیتر و استوارتر از گذشته به نظر برسد. در کل Northgard به لطف موتور گرافیکی Heaps.io ثابت میکند که کیفیت بصری جذاب لزوماً همیشه شامل افکتها و طراحیهای خیره کننده نیست، بلکه سادگی و چیدمان درست اجزا در کنار هم نیز نه تنها میتواند این هدف را محقق کرده، بلکه میتواند یک عنوان را پس از چند سال همچنان زنده نگاه دارد. یکی از ویژگیهای بارزی که در Northgard وجود دارد، ایجاد حس بقا و تقابل انسان با طبیعت سخت است. بدون شک بخش عمدهای از این موضوع بر دوش طراحیهای هنری و چیدمان نقشهها است اما موسیقی و صداگذاری هم نقش خود را در این بین به خوبی ایفا میکند. موسیقی متن به خوبی بین حالت آرام و تنش رنگ عوض میکند. موسیقیهای متن چه در حالت آرامش و چه در حالت تنش عملکرد قابل قبولی دارند اما با این حال استفاده از یک موسیقی متن ممتد برای یک بازی باعث تکراری شدن و از دست دادن خاصیت خود در مدت زمان طولانی خواهد شد و این موضوع میتواند در تجربه بازی برای مدت زمان طولانی اثرگذار باشد. همچنین اگر شاهد صداگذاریهای محیطی حرفهایتر بودیم بازی به مراتب جذابتر هم میشد. به طور کلی شاید موسیقی و صداگذاری محیطی جای کار بیشتری داشته باشد اما در نسخه Definitive Edition، کیفیت کلی صداگذاری و میکس صوتی به واسطه بهبودهای فنی سالهای گذشته، متعادلتر و یکدستتر شده است.










