مینی سریال کارگروه (Task) توسط برد اینگلسبی ساخته شده و انتشار آن را شبکه HBO برعهده گرفتهاست. این سریال در ژانر درام جنایی قرار دارد. بار درام و روابط درونی افراد بر ماجرای اکشن داستان غالب است.
سریال کارگروه در سه بخش موازی داستان خود را روایت میکند. یک بخش مربوط به مامور FBI، تام برندیس، با بازی مارک رافلواست؛ در سمت دیگر ماجرا رابی با بازی تام پلفری همراه با دو دوستش از باند قاچاق مواد مخدر سرقت میکند؛ در آخر نیز گروه خلافکار قلب سیاه (Dark Hearts) حضور دارند.
اینگلسبی با سریال میر اهل ایستتاون (Mare of Easttown) توانست خود را در دسته سازندگان سریال برجسته کند. باید دید آیا با این سریال توانسته مسیر موفقیتش را ادامه دهد یا اینکه دچار عقبگرد شدهاست؟
با کریتیکلنز همراه باشید تا به نقد و بررسی سریال کارگروه، داستانی جنایی با افرادی زخم خورده بپردازیم.
حل معما با روحی زخمخورده
خلاصه داستان
رابی، کلیف و پیچز کارگر شهرداری هستند که زبالههای شهری را جمع میکنند. این دو یک رابط نفوذی در باند قلب سیاه دارند که آمار زمان و مکان معاملات مواد مخدر را به آنها میدهد. هرشب پس از معامله این سه نفر به پول حاصل از فروش مواد دستبرد میزنند.
یک شب برنامهها به هم میخورد. سرقت تبدیل به یک صحنه جنایی میشود. پیچز و صاحبان مواد کشته میشوند. مسئولیت بررسی پرونده سرقتها بر دوش تام برندیس قرار میگیرد. ماموری که خود گرفتار مشکلات شخصی است.
هشدار: این متن حاوی اسپویل است!
گذرگاهها
تام برندیس با مصرف قرصهای گوناگون روز خود را آغاز میکند. رفتار دخترش امیلی با وی سرد اما همراه با احترام و لبخند است. چهره تام درهم شکسته و خسته بنظر میرسد. وی با وکیل درباره جلسه دادگاه صحبت میکند که هنوز جزییاتش برای مخاطب فاش نشدهاست.

سپس نزد دخترش امیلی میرود تا درباره عدم خواندن اظهارنامه با وی هماهنگ شود؛ اما امیلی میگوید که هنوز تصمیمش را نگرفتهاست. این رفتارها نشان از یک تراژدی در گذشته دارد.
تام که بخاطر این اتفاق تلخ از ماموریتهای جدی فاصله گرفته بود اکنون دوباره مسئولیت یک پرونده جنایی را برعهده گرفتهاست. سرقت از گذرگاههای فروش مواد. سیاستهای کاهش بودجه منجر به این شدهاست که نیروی آماده FBI برای این ماموریت در دسترس نباشد.
تام قبلا کشیش بوده اما الان یک خداناباور است. اعتیادش به الکل نیز از وی یک چهره شکستخورده میسازد. باید دید چنین وضعیتی چه تاثیری در طول سریال خواهد داشت.
روایت را به سمت رابی ببریم. جمع رابی و اطرافیانش دوستانه است. شخصیت میو، با بازی امیلیا جونز، علیرغم اهمیتش به خانواده یک خشم فروخورده دارد. در هر جملهای که بیان میکند، این خشم جاری میشود.
شب پس از اینکه بچههای رابی میخوابند، رابی به همراه کلیف و پیچز سرقتش از گذرگاه را انجام میدهد. منظور از گذرگاه خانهای است که معامله مواد انجام شده و پول فروش مواد اکنون در آن خانه قرار دارد.
هنوز عرق تیم رابی از سرقت شب خشک نشده آمار گذرگاه بعدی میرسد. کلیف با پوشش کارگر شهرداری آن خانه را بررسی میکند که مورد شک قرار میگیرد. سلسله بدبیاریها از اینجا شروع میشود.

شکاف رابطه رابی و برادرزادهاش میو بیش از پیش میشود. شب عملیات بعدی فرا میرسد. تیم سرقت نمیتواند پول را پیدا کند. زمان به ضرر آنها سپری میشود. یک مهمان ناخوانده هم سروکلهاش پیدا میشود و… درنهایت اعضای خانه و پیچز کشته میشوند. پسر کوچک آن خانه به نام سم از زیرزمین بالا میآید و چهره رابی را میبیند. رابی سم را با خود میبرد.
اظهارنامه خانوادگی
شب فاجعهبار صبح میشود. کلیف کلافه است. رابی او را آرام میکند. روحیه رهبری رابی اینجا مشخص میشود. وی مسئولیت جمع کردن اتفاقات را بر عهده میگیرد. حاصل کار دیشب یک محموله مواد مخدر خالص است. پروژه بعدی باید آب کردن جنس باشد.

وارد گروه دارک هارتس میشویم. جیسون، چهره اولی است که معرفی میشود. فردی پرخاشگر و بیحوصله که باید آسیبها را برطرف کند. جیسون توسط یکی از اعضای بزرگتر گروه به نام پری پروبال داده شدهاست. مشخص است که پری مغز متفکر گروه دارک هارتس است و زمانی که جیسون گیر بیافتد، وی شرایط را مدیریت میکند.

دختر دیگر تام یعنی سارا به خانه تام دعوت میشود. آنها با وکیل خانوادگی خود درباره جلسه آتی دادگاه صحبت میکنند. مشخص میشود امیلی و برادرش در کودکی توسط تام و همسرش به فرزندی قبول شدهاند.
ایتان، برادر امیلی، اختلال روانی دارد. زمان کرونا دارویی که او مصرف میکرد نایاب شد و همین امر زمینه را برای عود کردن وضعیت ایتان فراهم کرد. در این اوضاع یک بار ایتان مادرش سوزان (همسر تام) را از بالای پله هل میدهد. سوزان جانش را از دست میدهد. جلسه نهایی دادگاه برای تعیین تکلیف ایتان قرار است برگزار شود.
هیچکس از بخشش قویتر نیست
پری و جیسون با فرِدی فریاس، رییس گروه دیگری که پخش مواد شهر را در دست دارد دیدار میکنند. فردی میپذیرد در ازای 50 درصد جنس گم شده، اگر با سارقان ارتباطی گرفت به دارک هارتس خبر بدهد.

تام برندیس با تیم دارک هارتس اولین ملاقاتش را انجام میدهد. تام برندیس این نخ را به پری میدهد که شما یک نفوذی بین خود دارید. وی به یک دعوای داخلی هم اشاره میکند که پری را مشکوک میکند.
رابی و کلیف بالاخره با رابط خود دیدار میکنند. شخص نفوذی، ارین، همسر جیسون است. ارین به جیسون خیانت کرده بود و با بیلی، برادر رابی وارد رابطه شده بود. جیسون بعد از فهمیدن این اتفاق بیلی را به قتل میرساند. هدف این تیم اکنون انتقام از جیسون است.

کلیف با یک دلال به نام ری دیدار میکند که میتواند مواد را از راهی بجز فردی فریاس یا گروه دارک هارتس آب کند. ری همان شب به خانه کلیف دستبرد میزند که جنس را خودش بفروشد. به طور همزمان گروه FBI هم سرنخی از کلیف پیدا میکند و به محل سکونت کلیف هجوم میبرد. ری و همسرش شلی آن شب دستگیر میشوند.
آلیا برای اینکه از شلی اعتراف بگیرد سرگذشت خود را تعریف میکند. این پلیس زن جوان در گذشته مورد آزار و خشونت خانگی توسط همسرش قرار گرفته بود. با این ماجرا تا حدی میتوان علت خشک و جدی بودن آلیا را حدس زد.
همه جادهها
پری با یکی از شخصیتهای رده بالاتر در دارک هارتس به نام وینسنت ملاقات میکند. وینسنت خبر تصمیم جمعی سایر اعضای گروه را به پری میدهد؛ قرار است از شر جیسون خلاص شوند. تصمیم گرفته شده و فقط گرفتن سارقان شاید بتواند جیسون را نجات دهد.
تام برندیس مشکوک میشود که یک نفوذی داخل کارگروه وجود دارد. این شک را به مافوق خود، کتلین، گزارش میدهد. سپس کتلین در خلوت یک تماس میگیرد و میگوید که یک مشکل وجود دارد.
یکبار دیگر اتفاقات را بررسی کنیم؛ کتلین کسی را رییس این پرونده میکند که در ضعیفترین شرایط خود است و درگیریهای شدید شخصی دارد. اعضای کارگروه جوان و بیتجربه هستند. بودجه کمی برای آنها اختصاص داده شدهاست. الان هم اطلاعاتی که گروه تام بدست آورده بود به بیرون درز پیدا کردهاست. تمام این قطعات وقتی کنار هم چیده شوند بیانگر جاسوس بودن کتلین خواهد بود.
تام به گراسو میگوید با گوشی ری به کلیف پیام بدهد و جزئیات دیدار را تعیین کند. همه آماده میشوند که طعمه را شکار کنند؛ اما کلیف سر از جایی درمیآورد که حتی یک پلیس هم حضور ندارد. کلیف طعمه جیسون میشود.
صورت کلیف پس از شکنجه چنان خورد شده بود که به یک عجیب الخلقه میمانست. کلیف تا آخرین لحظه عمرش رفیقش رابی را لو نداد. درنهایت هم با روشی دردناک کشته شد. شوک دیدن چهره کلیف همراه با تعلیق منتظر طعمه ماندن، سریال کارگروه (Task) را به اوج هیجان رساند.

ولگردها
رابی به خانه ری میرود و قضیه را میفهمد. شلی به رابی پیشنهاد میدهد که خود شلی رابط خریدار مواد و او باشد. انگیزه شلی این است که قبل از آزاد شدن ری بتواند از آنجا فرار کند. رابی بدون پاسخ به شلی خانه را ترک میکند. با این پیشنهاد یک روزنه امید دیگر باز میشود.
پری سرنخها را یکی یکی دنبال میکند. ابتدا به خانه میو میرود و بعد ماشین ارین را ردیابی میکند. ارین تلاش میکند فرار کند اما درنهایت جانش را از دست میدهد. پری برای اولین بار اضطراب را حس میکند و شرایط از کنترلش خارج میشود.
در سکانس بعد رابی را میبینیم که پیش فردی فریاس رفته است. اتفاقی که کاملا غیرمنتظره بود. رابی میدانست که هر مسیر شناخته شدهای برای فروش مواد توسط دارک هارتس کنترل میشود. حال خودش با پای خودش به دام افتاد.
یک غافلگیری در این قسمت رخ میدهد. هویت کسی که اطلاعات FBI را درز میداد بالاخره مشخص میشود. گراسو همان پلیس فاسد است. این یعنی سناریو نفوذی بودن کتلین اشتباه بوده یا اینکه هردو باهم همدست هستند؟ باید ادامه داد تا متوجه شد.

تام هم بعد از پری به خانه میو میرود. آنجا رابی را میبیند. رابی تام را گروگان میگیرد و با یک کیف پر به سمت مقصد تحویل مواد میرود. دیالوگی که رابی و تام در طول مسیر دارند بسیار دلنشین است. تقابل این دو شخصیت از دو جهان متفاوت از این نظر جالب است که هردو در ذات آدمهای خوبی هستند اما مشکلات آنها را از مسیر اصلیشان دور کرده است.

رابی پس از نیمه مسیر تام را آزاد میکند و خود به محل قرار میرود. تام و باقی اعضای کارگروه (Task) دوباره یکدیگر را پیدا میکنند و آنها هم به محل مورد نظر میروند. اکنون هر سه جبهه داستان در یک پلان قرار دارند.
در آنسوی اندیشههای درست و نادرست رودخانهای جاری است
میدان نبرد بین سه جبهه آغاز میشود. از همان ابتدا تلفات زیادی را میبینیم. کتلین، رییس FBI، تیر میخورد. تام و پری، دو مغز متفکر، در نبردی تن به تن با جانی خسته درگیر میشوند. تام میتواند پری را نقش بر زمین کند.
رابی و جیسون نیز مقابل هم قرار میگیرند. جیسون با چاقو به رابی ضربه میزند و لحظهای که میخواهد به او شلیک کند تام از راه میرسد و جیسون را فراری میدهد؛ اما درنهایت رابی در آغوش تام جانش را از دست میدهد.
لیزی که با صدای شلیک نزدیک گوشش به سطح پایینی از هوشیاری رسیده بود، صدای ماشین را نمیشنود و زیر گرفته میشود. یک مامور FBI کشته میشود. این موضوع میتواند معادلات را به هم بزند. گراسو که همدست دارک هارتس بود اکنون یک ضربه عاطفی سنگین از سمت آنها خورده است. جیسون و پری درنهایت فرار میکنند.

بعد از مرگ مامور FBI گروه تحقیقات وارد میشود. آنها موضوع نفوذی بودن اعضای کارگروه (Task) را بررسی میکنند. همچنین اختیارات و دسترسی اعضای کارگروه محدود میشود.
تام وقتی به عیادت کتلین میرود از او میشنود که همان ابتدایی که تام به یک نفوذی مشکوک شد کار بر روی پیدا کردن این نفوذی کلید خورده است. آنها از سابقه گراسو متوجه شدند که ارتباطاتی با گروه دارک هارتس دارد.
اکنون کل قضیه شفاف میشود؛ کتلین یک مامور پاک است، مسئله کمبود بودجه برای به کار گیری ماموران باتجربه واقعی بوده، و آن تماس مشکوک کتلین هم برای کلید زدن پروژه شناسایی پلیس فاسد بوده است.
در سکانس آخر پری و جیسون کیفی که رابی به همراه داشت را پیدا میکنند و میبینند که جنسی داخل آن نیست. شلی در سمت موازی یک کیف پر از پول را به میو میرساند. غافلگیری نهایی اتفاق افتاد. اکنون میفهمیم رابی باهوشتر از این حرفها بوده است.
نامگذاری این قسمت (در آنسوی اندیشههای درست و نادرست رودخانهای جاری است) هم به رابی و هم به گراسو اشاره دارد. رابی در ظاهر نقش یک طعمه را بازی کرد اما در واقع دارک هارتس را طعمه FBI کرد.
درنهایت چه کسی قضاوت میکند که رابی یک قهرمان بود یا یک شخصیت منفی؟ او یک سارق بود که باعث کشته شدن چند نفر شد؛ اما دشمن رابی فردی شرور بود که میبایست مقابلش ایستاد. شاید رابی یک قهرمان نبود؛ ولی میتوان گفت که وی یک شخصیت خاکستری دوستداشتنی بود.
گراسو نیز در لبه خوبی و بدی قرار دارد. وی اکنون از مسیری که طی کرده پشیمان است. آیا گراسو میتواند تبدیل به یک قهرمان شود یا بیشتر در شرارت فرو میرود؟ قسمت پایانی سریال کارگروه (Task) این سوال را پاسخ میدهد.
صدای آرام و خفیف
گراسو نزد خواهرش میرود و اولین اعترافش را به او میگوید. وی قصد دارد خودش را تحویل دهد. اکنون بیشتر سمت روشن گراسو را میبینیم.
پری به این فکر میافتد برای بدست آوردن پول مواد سراغ میو برود. وینسنت (فرد رده بالاتر دارک هارتس) سرنخ را میگیرد و محل پری و جیسون را پیدا میکند. همزمان جسد ارین پیدا میشود که زنجیر پری روی آن بوده است. جیسون پری را به قتل میرساند و از محل فرار میکند.
دارک هارتس نقشه قتل گراسو را کشیده بودند؛ اما گراسو میتواند از این نقشه مرگ فرار کند. وی هم به سمت خانه میو میرود. یک تیر به او اصابت کرده و همین یک عامل محدودکننده خواهد بود. از آن طرف تام و آلیا نیز به سمت خانه میو در حرکت هستند. بار دیگر تقابل سه جبهه را شاهد خواهیم بود.
درنهایت جیسون توسط گراسو کشته میشود؛ تام از گرفتن کیف پر از پول چشمپوشی میکند؛ گراسو نیز نجات پیدا میکند تا پروسه تحقیقات بتواند کارش را ادامه دهد.

تام که قصد داشت در دادگاه پسرش اظهاریهای نخواند، یک متن احساسی در حمایت از ایتان را بیان میکند. این یعنی تام و خانوادهاش ایتان را بخشیدهاند. کینهها از دل شسته شده است؛ اما نمیدانیم دقیقا کدام اتفاق موجب این موضوع شد.
تحلیل کلی
سریال (Task) یک سریال درام با لحظاتی از هیجان و دلهره است. تیم بازیگری این سریال درخشان عمل کردهاند. مارک رافلو نقش یک انسان ناامید را به خوبی بازی میکند. چهره شکسته با راه رفتن سلانه سلانه وی، برای قاب دوربین تازگی داشت.
تام پلفری نیز در نقش رابی بینظیر بود. فیلمنامه سریال کارگروه نقش بسیار موثری را در خوب درآمدن نقش رابی داشت. درکل این سریال بازیگر بد نداشت. حتی کودکان فیلم هم صحنههای خود را آنطور که باید اجرا کردند.
داستان فیلم جذابیت بالایی داشت. بدنه اصلی داستان یک الگوی تکراری بود؛ مافیا، پلیس، انتقام. چیزی که این داستان را جذاب میکرد شخصیتپردازی آن بود. همه شخصیتها با یک درگیری ذهنی دست و پنجه نرم میکردند. و در طول روایت ماجرا دیدگاهشان نسبت به تراژدیهای زندگی دستخوش تغییر میشد.
اما هرچقدر که داستان با منطق جلو میرود، پایانبندی آن ضعیف است. چه اتفاقی میافتد که تام حاضر میشود پسرش را ببخشد؟ افسردگی وی به کجا میرسد؟ اعتیادش به الکل چگونه درمان میشود؟ انگیزه زندگی تام اکنون معطوف به چه چیزی است؟
در سمت دیگر میو با پولی که بدست آورده تصمیم میگیرد خانه قدیمی را ترک کند. اینکه تام این پول را توقیف نکرد کاری کاملا خلاف روند سریال بود. از طرفی گروه دارک هارتس با اینکه آسیب زیادی در این ماجرا دید؛ ولی همچنان آدمهای خود را دارند که رد آن پول را بگیرند.
یکی دیگر از نقاط ضعف سریال کارگروه (Task) این است که جاهایی نبض آن به شدت افت میکند. درواقع قسمت درام سریال فقط شخصیت را میتواند معرفی کند؛ اما از این شخصیتپردازی در داستان استفاده نمیکند. یعنی جاهایی که سریال از خط اصلی داستان فاصله میگیرد، دیگر چیزی برای تعریف کردن ندارد.
درکل جذابیت بالای سریال وظیفه(Task) آن را به یک اثر دیدنی تبدیل کرده و میتوان پای آن نشست و لذت برد.
