نام استودیوی Rebel Wolves احتمالا مفهوم خاصی را در ذهنتان تداعی نمیکند. اما وقتی بدانید هستهی اصلی این استودیو را همان تیم سازندهی بازی The Witcher 3: Wild Hunt تشکیل میدهد _از کارگردان گرفته تا سایر عوامل_ همه چیز تغییر میکند. کونراد توماشکیویچ (Konrad Tomaszkiewicz) کارگردان بازی، و تیمش بعد از جدایی از CD Projekt RED، استودیوی جدیدی بنا کردند تا اولین اثر خود را بسازند. و حالا با بازی The Blood of Dawnwalker قصد دارند همان جادوی The Witcher 3 را این بار با تم و فضای خونآشامی تکرار کنند.
راستش را بخواهید اگر کسی به من میگفت این بازی یک بستهی الحاقی برای ویچر ۳ است که یک ماژول خونآشامی به آن اضافه کردهاند، باور میکردم! شباهتها آنقدر زیاد است که گاهی فراموش میکنید در حال بازی کردن یک ip جدید هستید. از ساختار ماموریتها گرفته تا نحوهی روایت داستان، از حس اکتشاف در دنیای باز آن تا عمق شخصیتهای فرعی، همهچیز در بازی The Blood of Dawnwalker دیاِناِی موجود در The Witcher 3 را جیغ میزند؛ یک جیغ ومپایری بلند…
همراه کریتیکلنز باشید.
«جیغ خونآشام»
این نقد و بررسی بر اساس نسخه مخصوص منتقدین، و پس از 30 ساعت تجربه بازی در پلتفرم Xbox Series X انجام شده است.
نفرین ابدی: انسان در روز، خونآشام در شب
داستان بازی The Blood of Dawnwalker در Vale Sangora، یک درهی دورافتاده و خیالی در کوههای کارپات اروپای شرقی، و درسال ۱۳۴۷ میلادی جریان دارد. اروپا درگیر جنگ، طاعون و فقر است. در این وضعیت فاجعهآمیز، یک خونآشام به نام Brencis ظهور میکند، و قدرت را به دست میگیرد. اما Brencis فقط با زور نمیخواهد حکومت کند؛ او به مردم درمان طاعون را پیشنهاد میدهد. و این، همان جایی است که داستان Coen، قهرمان بازی آغاز میشود. Coen یک مرد جوان است که خانوادهاش توسط Brencis ربوده میشود. او برای نجات خانوادهاش، خود را درگیر مسیری میکند که در نهایت به یک Dawnwalker تبدیلش میکند: موجودی که روزها انسان است و شبها خونآشام. این دوگانگی، نه تنها یک مکانیک در هستهی گیمپلی، بلکه قلب تپندهی روایت بازی است.
آنچه The Blood of Dawnwalker را در بخش روایت خاص میکند، نه پیچشهای داستانی (که تا حدی قابل پیشبینی هستند)، بلکه سینرژی (همافزایی) فوقالعادهای است که بین ساختار روایی، مکانیکهای گیمپلی و نقشآفرینی و پیشروی در بازی شکل گرفته است. شما یک ساعت شنی در اختیاردارید و ۳۰ روز و ۳۰ شب فرصت، تا خانوادهتان را نجات دهید. و اینجا جایی است که بازی هوشمندی خود را نشان میدهد.
کاوش در دنیای بازی به طور خودکار زمان را جلو نمیبرد. بلکه، ماموریتها و اقدامات خاص هستند که بخشی از این زمان محدود را مصرف میکنند. این یعنی شما مجبور هستید انتخاب کنید. کدام ماموریت را انجام دهید؟ کدام شخصیت را ملاقات کنید؟ کدام گوشه از Vale Sangora را کشف کنید؟ و این انتخابها، نه فقط داستان، بلکه روابط شما با شخصیتها و حتی مسیر پیشرفت شخصیتتان را تعیین میکنند. این ساختار، که استودیوی سازنده آن را «Narrative Sandbox» (سندباکس روایی) مینامد، به شما یک هدف مشخص میدهد، و راههای بیشماری برای رسیدن به آن.
شخصیتهای جانبی نیز در این ساختار نقش کلیدی دارند. آنها میآیند و میروند، و هرکدام داستان خودشان را تعریف میکنند. برخی از آنها ممکن است فقط یک ماموریت کوچک داشته باشند، اما همان یک ماموریت آنقدر خوب نوشته شده که شما را وادار میکند به آنها اهمیت دهید. این، همان جادوی ویچر ۳ است که در بازی The Blood of Dawnwalker دوباره زنده شده است. پایانبندیهای متفاوت و کاملا وابسته به تصمیمات شما نیز دیگر چیزی است که در داونواکر شاهدش هستیم و مانند برادر بزرگتر خود (ویچر ۳) بسیار تر و تمیز و راضیکننده در آمده است.
سیستم RPG: تلفیق جادو، شمشیر و قابلیتهای خونآشامی
اگر The Witcher 3 را بازی کرده باشید، میدانید که سیستم RPG آن چقدر عمیق و در عین حال قابل فهم بود و اساسا یکی از دلایل اصلی موفقیت ویچر 3 همسن سادگی و سهولت استفاده از قابلیتهای نقشآفرینی و انتقال به مخاطب بود. The Blood of Dawnwalker همان فلسفه را دنبال میکند، اما با یک شیوه جدید: شما سه مسیر کاملاً مجزا برای ساختن بیلد دارید.
Witchcraft (جادوگری): تمام تواناییهای جادویی Coen فقط در روز، و زمانی که او یک انسان کامل است، قابل استفاده هستند. جادو در این بازی نه فقط برای آسیب زدن، بلکه برای کنترل میدان نبرد و پشتیبانی نیز به کار میرود. یک مثال جالب، توانایی Ravenous Flock است که گروهی از پرندگان را احضار میکند تا به دشمنان حمله کنند؛ هر بار که دشمن آسیب میبیند، پرندگان آسیب AOE بیشتری وارد میکنند، بنابراین باید راهی پیدا کنید تا بهطور مداوم به هدف آسیب بزنید تا این پِرک فعال شود.
Swordmastery (شمشیرزنی): این درخت مهارت زمانمحور نیست. یعنی هم در روز و هم در شب قابل استفاده است و پل ارتباطی بین جادو و خونآشامی محسوب میشود. اگر میخواهید یک بیلد متعادل داشته باشید که در هر شرایطی کار کند، باید بیشتر روی این قابلیتها سرمایهگذاری کنید.
Vampirism (خونآشامی): و اما جذابترین بخش. تواناییهای خونآشامی فقط در شب در دسترس هستند. در این شاخه شما به چند قابلیت متفاوت دسترسی دارید؛ از شمشیرهای معمولی گرفته تا پنجههای خونآشامی، نیش برای مکیدن خون، و حتی توانایی تبدیل شدن به گرگ برای پیمودن سریع مسافتهای بازی و حتی جیغ بلند ومپایری که دشمن را زمینگیر میکند! نیش زدن فقط یک حمله نیست؛ بلکه مکانیک اصلی بقای شما در شب است.
نکتهی هوشمندانهی دیگر این است که این سه درخت مهارت، محدودیتهای زمانی دارند. اگر بیلد شما بر پایهی جادو باشد، در شب که جادو در دسترس نیست، عملاً بیسلاح میمانید. و اگر تمام توان خود را روی خونآشامی بگذارید، در روز که خورشید میتابد، فقط یک انسان معمولی هستید و در نبردها کم میآورید.
مبارزات: رقص مرگ و خون در چهار جهت!
و اما میرسیم به قلب تپندهی The Blood of Dawnwalker: سیستم مبارزات. و اینجا جایی است که باید بایستم و کلاه از سر بردارم. سیستم کمبت بازی داونواکر جهتدار (Directional) است. باید با آنالوگ چپ جهت ضربهتان را مشخص کنید: بالا، پایین، چپ، یا راست. و دشمنان نیز به همین شکل دفاع میکنند. اگر به سمت راست حمله کنید، دشمن ممکن است از سمت راست دفاع کند. اگر از جهت اشتباه حمله کنید، ضربهتان بیاثر میشود. همین مورد برای بلاک / Parry کردن نیز صادق است و با دفاع جهتدار برتری محسوسی در میدان نبرد خواهید داشت نسبت به دفاع معمولی.
این سیستم، در نگاه اول ممکن است عجیب و حتی سخت به نظر برسد. اما وقتی به آن عادت کنید، تبدیل به یکی از رضایتبخشترین سیستمهای مبارزاتی سالهای اخیر میشود. حس ضربه به معنای واقعی کلمه «پریمیوم» است و نمونههایش را بیشتر در عناوین اکشن HnS شاهد هستیم تا یک عنوان عظیم نقشآفرینی. صدای برخورد شمشیر با زره و بدن دشمنان، و آن لحظهای که یک Perfect Block (دفاع بینقص) انجام میدهید و دشمن برای چند ثانیه درمانده میشود. اینها لحظاتی هستند که باعث میشوند پس از هر نبرد علیرغم دشواری، نفس عمیقی بکشید و شاید هم عرق سردی بریزید!
همانطور که اشاره کردم بازی در شب، و روز اتفاق میافتد و Coen در هر کدام فرم متفاوتی دارد؛ حالت انسان: مبارزات دفاعیتر و مبتنی بر Directional Block هستند. شما باید بایستید، گارد بگیرید، و جهت حملهی دشمن را بخوانید. اگر بلاک را در جهت درست و در زمان درست انجام دهید، یک Perfect Block رخ میدهد که دشمن را وادار به عقبنشینی میکند و به شما فرصت حمله میدهد؛ بلاکهای جهتدار استامینا مصرف نمیکنند، بنابراین اگر در این کار مهارت داشته باشید، میتوانید ساعتها بدون خستگی مبارزه کنید. با این امر بازی شما را تشویق میکند تا دفاع جهت دار را به خوبی درک کنید و از آن در نبردها بهرهمند شوید.
حالت خونآشام: برعکس در شبها اما، مبارزات تهاجمیتر و مبتنی بر Perfect Dodge هستند. شما باید از حملات دشمن جاخالی دهید، و اگر این کار را در آخرین لحظه انجام دهید، یک Perfect Dodge رخ میدهد که بدون مصرف استامینا است و به شما یک پنجرهی کوتاه برای ضدحمله میدهد. این سیستم، حس سرعت، چابکی، و خطر را به خوبی منتقل میکند. به اینها سرعت بالای ضربات چنگالهای خونآشامی را اضافه کنید تا متوجه شوید که مبارزات در شب به مراتب سریعتر، خونینتر و جذابتر هستند.
دشمنان بازی اصطلاحا «تانکی» هستند. یعنی نمیتوانید با چند ضربهی ساده آنها را از پا دربیاورید و عموما میزان سلامتی (HP) زیادی دارند. برای پیشروی سادهتر در بازی بهتر است المانهای بیلدکرفتینگ مانند بافها و دیبافها را به خوبی یاد بگیرید و از آنها بهرهمند شوید. ربع اول بازی که بیشتر در حال یادگیری و آزمون و خطا هستید تا حدی کند پیش میرود و ممکن است مرگهای غیرقابل انتظر نیز در انتظارتان باشد!
جهان باز: Vale Sangora، درهی خونین
از نظر بصری، The Blood of Dawnwalker یکی از زیباترین بازیهای سالهای اخیر است. Vale Sangora یک درهی وسیع و متنوع است که از جنگلهای انبوه و کوهستانهای برفی گرفته تا دهکدههای قرون وسطایی و قلعههای با طراحی گاتیک و نفسگیر را شامل میشود. تنوع محیطی واقعاً بالااست و هر منطقه، حس و حال خاص خودش را دارد. گرافیک بازی روی Xbox Series X واقعاً چشمنواز است. تونالیتهی رنگی محشر، بافتهای محیطی با کیفیت بالا، نورپردازی پویا، فولیاژ غنی و جلوههای ذرات (Particle Effects) همه و همه به خلق یک اتمسفر گیرا و باورپذیر کمک میکنند. البته، مدلینگ شخصیتهای بازی به پای محیطها نمیرسد و کمی خشک به نظر میرسد. این نقص، بهویژه در کاتسینها که با دوربین سینمایی فیلمبرداری شدهاند، بیشتر به چشم میآید اما آنقدر بزرگ نیست که از لذت تجربهی بازی بکاهد.
موسیقی متن بازی نیز معرکه است. آهنگهای حماسی و در عین حال غمانگیز، به خوبی حس تضاد بین انسانیت و خونآشامی را منتقل میکنند. در لحظات آرام و اکتشاف، موسیقی ملایمتر است. و در باسفایتها، ناگهان به ضربانی تند و تهاجمی تبدیل میشود که ضربان قلب شما را با خود همراه میکند.
نقصهای کوچک در شاهکاری بزرگ
هیچ بازیای بینقص نیست و The Blood of Dawnwalker نیز از این قاعده مستثنا نیست. مقداری افت فریم و عملکرد در مراحل پایانی که شلوغتر و عظیمتر هستند شاهد هستیم. هرچند بازی روی Xbox Series X در اکثر مواقع با ۶۰ فریم و بسیار نزدیک به آن اجرا میشود. این افت آنقدر نیست که تجربهی شما را خراب کند، و در یک بازی با این ابعاد و با این کیفیت بصری دور از ذهن نیست. همچنین در بازی باگهای جزئی نیز کم و بیش دیده میشود؛ مثل گیر کردن شخصیت در محیطها، بهخصوص جاهایی که اختلاف سطح زیادی وجود دارد (مناطق کوهستانی) و مشکلات جزئی در برخی انیمیشنها. با این حال، این باگها برای یک بازی با این ابعاد طبیعی هستند و به احتمال زیاد در آپدیتهای بعدی برطرف خواهند شد. در طول ۳۰ ساعت تجربه، من فقط چند بار با این مشکلات روبرو شدم و هیچکدام تجربهی کلی را تحتالشعاع قرار ندادند.












